پردهدری در ونیز یا نمایشِ دروغ بزرگ
تلاش برای بازنماییِ سطحی و مخدوشِ محدودیتهای زنان در تریبونهای بینالمللی، نه یک کنش مطالبهگرانه، بلکه اپیزودی از یک بازیگریِ هدفمند برای جلب توجه جهانی است؛ کنشی که با نادیده گرفتنِ واقعیتهای پیشرفتیافته در لایههای مختلف جامعه زنان ایرانی، در پیِ تحریکِ موجهای روانی و تکرارِ الگوهای فتنهانگیز است.
در فضای رسانهایِ امروز، مرز میان بیان حقیقت و نمایش برای دوربین بهشدت کمرنگ شده است. آنچه اخیراً در جشنواره ونیز از سوی لاله مرزبان مشاهده شد، فراتر از یک اظهارنظر ساده، یک اپیزود رسانهای زرد است که با دقت در طراحی، بر محوریت نمایش محدودیت بنا شده است. این کنش، نه بر پایه واقعیتهای عینی و کف جامعه، بلکه بر اساس یک نگاه سطحی و اولیه شکل گرفته که هدف اصلی آن، معطوف کردن نگاههای بینالمللی به خود است؛ یعنی نوعی بازیگری تئاتری در برابر دوربینهای جهانی که در آن، حقیقت پیچیده و چندلایه زندگی زنان ایرانی، قربانیِ یک روایت تکبعدی و مهندسیشده میشود.تناقض در مطالبهگری؛ از کاراکتر آبان تا سکوت در برابر انحرافیکی از چالشهای جدی در تحلیل رفتار کنشگران فرهنگی، بررسی ثبات رفتاری و اصالت مطالبههاست. لاله مرزبان که در سریال پخش خانگی آبان، کاراکتر پرچالش و مطالبهگر این زن را ایفا کرد، چگونه میتواند پس از آن، در مواجهه با آنچه میتوان انحراف اخلاقی در قالب نقشهای نمایش خانگی نامید، سکوت اختیار کند؟ این کاراکتر، شانیت و جایگاه یک بانوی متعهد و مقتدر را در فضای رسانهای تحت تأثیر قرار داد، اما نادیده گرفتن پیامدهای اخلاقی این نقش، نشاندهنده یک پارادوکس رفتاری است: مطالبهگری گزاف در تریبونهای خارجی و سکوت مصلحتآمیز در برابر انحرافات ساختاری در داخل. این رفتار نشان میدهد که مطالبهها ممکن است نه از موضع اصلاح واقعیت، بلکه از موضع بهرهبرداری از حساسیتهای اجتماعی باشد.
حذف پیشرفتهای ساختاری؛ مهندسی تصویر زن ایرانیخطرناکترین بخش این نوع کنشهای رسانهای، نادیده گرفتن تمام دستاوردهای ملموس جامعه زنان در حوزههای سیاسی، اقتصادی، علمی، ورزشی و فرهنگی است. وقتی یک بازیگر در یک جشنواره بینالمللی، تنها بر محور محدودیتها تأکید میکند، در واقع در حال پاک کردن پیشرفتها از حافظه جهانی است. او با این کار، تصویری از زنی که در لایههای مختلف جامعه، قدرت، دانش و اثرگذاری دارد را حذف میکند تا جایگزین آن، تصویری از زنی باشد که تنها در نقش قربانی تعریف میشود. این یک نوع تخریب هویت ملی و اجتماعی است که هدفش بازگرداندن نگاه جهان به ایران، به شکلی کهنه و کلیشهای است.زمانبندی کژرسانه و بازسازی الگوهای فتنهباید به زمانبندی این کنشها نیز توجه کرد. در شرایطی که کشور در میانههای یک جنگ وجودی و شناختی قرار دارد و در آستانه سالگرد رویدادهای تلاطمزای اجتماعی است، بازسازی پالسهای محرک برای ایجاد موجهای روانی، تصادفی نیست. این رفتارها، یادآور تلاشهای پیشین برای ایجاد پالسهای آزادیخواهانه کاذب است که هدفشان ایجاد شکاف میان مردم و ساختار حاکمیتی بوده است. این نوع کنشگری، با هدف تحریک احساسات عمومی و بازسازی روایتهای مخدوش، دقیقاً در راستای همان الگوهایی است که در دورانهای فتنهانگیز برای ایجاد بیثباتی اجتماعی به کار گرفته میشد.
رفتار لاله مرزبان نباید در مقام یک اظهارنظر ساده از سوی یک بازیگر، تقلیل پیدا کند. این یک کنش رسانهای کژدار است که نیاز به تحلیل عمیق در سطوح امنیتی و اجتماعی دارد. ما با نوعی از نمایش کذب روبرو هستیم که با هدف مهندسی افکار عمومی و بازگشت به کلیشههای قدیمی، سعی در تضعیف تصویر واقعیِ پیشرفتهای جامعه زنان دارد. تشخیص تفاوت میان بیان حقیقت و بازیگری برای تریبونهای خارجی، یکی از وظایف اصلی تحلیلگران در عصر جنگ شناختی است.#جنگ_شناختی #زنان_ایرانی #جشنواره_ونیز #تحلیل_اجتماعی #رسانه_و_جامعه 21:39 - 23 شهریور 1405