25 بهمن 1404

ماجرای نویسنده عاشق پهلوی که پس از اغتشاشات عضو بسیج شد

می‌گفت پسرم جزء اغتشاشگران بود رفته بودم دنبالش که یکهو از جلو و پشتِ سر، چند پسر جوان ریختند دورم و یکی‌شان چنگ انداخت و ریش‌هایم را توی مشت گرفت و جوری مرا چرخاند که هنوز سرم گیج می‌رود!
من هم پنجشنبه رفتم تا تا حدودی با معترضین همراهی کنم و شعار بدم علیه ج ا. اما از چیزایی که دیدم شوکه شدم. جز یه عده خانم که در حال شعار بودن. همه در حال تخریب بودن. تابلو ها، عابر بانک ها، درختا همه چیز خیابون ما نابود شده بود. و تازه ساعت ۹ شب بود. واقعا لطف خدا بود که اون شب رفتم و چشمام باز شد.
04:00 - 26 بهمن 1404




1 پاسخ

@user170910012471948164226 بهمن 1404
در پاسخ به و
منم پنجشنبه رفتم داشتم با چند نفر صحبت می کردم که منم معترضم ولی الان با مداخله خارجی وضع بدتر میشه هم به من توهین های بدی شد و هم یکی اومد کنارم گفت هر چه سریع تر برو اینا چاقو دارن و تو رو میزنن...