اینجا عراق است، ماکان!

قاب عکس تو پشت سر مرد عراقی که چای می‌ریزد، روی دیوار نشسته. می‌بینی؟ همان عکست که میان خودمان معروف شد.
اینجا عراق است ماکان! کیلومترها با ایرانِ خودمان فاصله دارد. با میناب هم! قاب عکس تو اما، پشت سر مرد عراقی که چای می‌ریزد، روی دیوار نشسته. می‌بینی؟ همان عکست که میان خودمان معروف شد. همان است! همانی که دستانت را جلوی دهانت گرفته ای و ذوق از چشمانت می‌بارد.
قاب‌های کنار عکس خودت را می‌بینی؟ هرکدام تکه ای از خاک ایران شدند و نقشه را کامل کردند. درست مثل تو؛ که برای خاک کشورت از جان مایه گذاشتی! از تکه‌تکه های تنت!کسی چه می‌داند؟ شاید تکه ای هم اینجا، در قلب مرد عراقی جا گذاشته ای...✍️ روزهای جنگ به روایت فاطمه پیروی نژاد
22:41 - 6 مرداد 1405

5 إعادة النشر6 التفاعل
65٫3k من المشاهدات