فاصلۀ میان واکنش عادی و عالی

تنازل گفتار انقلابی در ساختار رسمی۱. واقعیت این است که رئیس دولت در طول دو سال گذشته، آنقدر پیام ضعف و ناتوانی فرستاده و از نتوانستن و نشدن و ضربه‌خوردن سخن گفته است که اینک «جمله‌های عادی» و «گفتار حداقلی‌»اش در سازمان ملل، بزرگ و شگرف به نظر می‌رسد؛ حال‌آن‌که سخنان او، حرف‌هایی است که هر رئیس دولتی که به کشورش حملۀ نظامی شده و چند هزار نفر از مردمانش و حتی رهبرش، قتل‌عام شده‌ باشند، می‌گوید. نباید تصور کرد که این «واکنش طبیعی» و «مواجهۀ بدیهی»، نشانۀ شجاعت و عظمت است. برعکس، باید تأمل کرد که رئیس دولت، تاکنون چه واکنش‌های ضعیف و سستی داشته که اینک، گفته‌های متعارفش در سازمان ملل، عالی و برجسته قلمداد می‌شوند. آیا باید انتظار داشت که وی به‌عنوان رئیس دولت، از کشتار ایرانیان سخن نگوید و معترض دشمن نباشد؟! این، بدیهی‌ترین و عادی‌ترین واکنشی است که از هر رئیس دولتی انتظار می‌رود.۲. البته رئیس دولت، همچنان باب «مذاکره با آمریکا» را گشوده نگه داشت و گفتگو را ممکن دانست؛ حال‌آن‌که پس از سه توافق ناکام در طول دو جنگ و مجموعه‌ای از خرده‌درگیری‌ها، دیگر نباید امیدی به مذاکره و گفتگو داشت. اقتضای شرافت و غیرت ملی این است که «پایان مسیر مذاکره با آمریکا» اعلام شود، نه این که همچنان از گفتگو به‌مثابه گزینۀ ممکن و روی میز، سخن به میان آید. شهادت عظیم رهبر، واقعه‌ای است که در واکنش به آن، کارگزاران عالی حاکمیت باید پرونده مذاکره را با آمریکا را تا دهه‌ها می‌بستند و حتی لفظ مذاکره را بر زبان نمی‌آورند. اگر در نظام، انقلاب نیز جای و وزن داشت، چنین مواجهه‌ای صورت می‌گرفت، نه این‌که اندکی پس از آن شهادت تاریخی، مذاکره با آمریکا آغاز شود.
۳. دیگر اینکه در برابر قتل‌عام چند هزار ایرانی و همچنین عالی‌ترین مقامات ایران، به‌خصوص رهبر شهید، باید به قطعیت و حتمیت «انتقام» اشاره می‌شد تا تصور نشود که ایرانیان، در پی «خون‌خواهی» نیستند و قتل‌عام‌شان، با پاسخ متناظر و معادل روبرو نخواهد شد. نپرداختن به این مسألۀ مهم، نشان می‌دهد که در درون حاکمیت، تفاوت‌های بنیادین وجود دارند؛ چنان‌که رهبر سوم، اصرار و تأکید بر انتقام دارد، اما دیگران، از جمله رئیس دولت و رئیس مجلس، رندانه و سیاسی‌کارانه می‌گریزند. این بازی ناروا را هم جامعه می‌فهمد و هم آمریکا‌. جامعه می‌فهمد و به سبب همین فهم، در خیابان به سیاست رسمی اعتراض می‌کند و آن را انقلابی نمی‌شمارد. آمریکا نیز می‌فهمد و بدین جهت، جسارت بیشتر برای تهاجم دوباره می‌یابد. تصور می‌کنند که انتقام، جنگ‌تراش است، حال‌آن‌که عبور از انتقام، سبب‌ساز جنگ خواهد شد؛ چون دشمن درمی‌یابد که در برابر تهاجم و ترور، هزینۀ گزاف نمی‌پردازد.۴. توقعات حداقلی، برخاسته از حاکمان حداقلی است؛ هنگامی‌که رئیس دولت و رئیس مجلس، این‌چنین متزلزل و مایل به مذاکره هستند و در عمل نشان داده‌اند که هیچ خط قرمزی ندارند و هرچه شود، باز حاضر به مذاکره هستند، روشن است که گفتارهای میانه و حداقلی‌اشان دربارۀ مقاومت نیز شاهکار سیاسی انگاشته می‌شود. دهه‌هاست که حاکمیت، به‌شدت دچار حداقل‌گرایی شده است؛ کافی‌ست گفتارهای سیاسی رایج را با ادبیات و منطق امام خمینی در جلد بیست‌ و یکم صحیفه مقایسه کنیم.
چنین مقایسه‌ای، بسیار تلخ و گزنده خواهد بود. نظام در دهه‌های گذشته، به دلیل نفوذ جریان نفاق دوم و لیبرال-تکنوکرات‌ها، گرفتار افول گفتاری و حتی در بخش‌ها و برهه‌هایی، دچار استحالۀ معنایی شده است. باید امروز را با آن سرچشمۀ اصیل مقایسه کرد و ضریب قاطعیت و شجاعت و انقلابی‌گری را معین نمود. مهدی جمشیدی
16:17 - 2 مهر 1405

2 إعادة النشر2 التفاعل
21٫5k من المشاهدات