روندهای نوظهور میدان جنگ
شش ماه از جنگ ترکیبی-تحمیلی آمریکا علیه مردم ایران گذشته و حالا در پی رویدادهای اخیر مشخص است که که این نبرد وارد مرحلهی تازهای شده است. حملات آمریکا به جنوب کشور و تمرکز آنان بر انهدام توان دریایی و ارتباطی در سواحل جنوبی، قرار بود مسئولان و فرماندهان را مرعوب کند و معادله را به سود کاخ سفید برگرداند اما نتیجه چیز دیگری شد. جمهوری اسلامی ایران نشان داد علاوهبر اینکه قدرت پاسخ نظامی دارد، توان جابهجا کردن میدان نبرد و نیز ظرفیت تحمیل هزینه به دشمن را نیز داراست. دشمنی که با هیاهوی رسانهای وارد میدان شد و حالا برای جمع کردن تبعات کار خودش دستپاچه است. آنچه از رفتار ترامپ و اطرافیانش برمیآید، تصویر یک ابرقدرت نیست؛ آنان درگیر خطای محاسباتی هستند که از همان روز نهم اسفند فقط توهم درست بودنش را داشتند.
جنوب به گره اصلی نبرد تبدیل شدهتحولات اخیر نشان میدهد کانون فشار آمریکا از نمایش قدرت هوایی در پایتخت و فلات مرکزی عبور کرده و روی جنوب ایران و پیرامون هرمز متمرکز هستند. هدفشان نیز ضربه زدن به توان دریایی، اخلال در محیط پیرامونی تنگه هرمز و فرسوده کردن قدرت واکنش ایران در یکی از حساسترین نقاط منطقه است. با این حال پاسخ ایران از جنس منفعلانهای نبود که اتاقهای فکر واشنگتن آرزو میکردند. هر ضربهای که به جنوب ایران وارد شد، به جای خاموش کردن معادله، حساسیت تنگه هرمز و امنیت رفتوآمد در آبراههای انرژی را بالاتر برد. این یعنی آمریکا به جای آنکه میدان را جمع کند، گره جدیدی ساخته که باز کردنش از توان شعارهای توخالی ترامپ و ژستهای جنگی «پیت هگست» بیرون است. اهمیت این روند فقط نظامی نیست. وقتی کانون درگیری به جنوب ایران میآید، میدان اقتصادی و انرژی هم بهصورت خودکار وارد معرکه میشود. کارشناسان معتقد هستند که واشنگتن میتواند حمله انجام دهد اما نمیتواند اثر زنجیرهای این حمله را مهار کند. هرچه تمرکز آمریکا بر سواحل جنوبی بیشتر شود، احتمال سرایت بحران به کشتیرانی، نفت و تجارت منطقهای هم بیشتر میشود و همین مسئله برگ فشار را از دست کاخ سفید میگیرد.
جنگ از آسمان به تجارت کشیده شدروند دوم، درهم تنیده شدن نبرد نظامی با جنگ اقتصادی و اخلال در تجارت انرژی است. در هفتههای اخیر بازار حملونقل نفتی بهروشنی نشان داد که ناامنی در اطراف تنگه هرمز فقط مسئله تهران و واشنگتن نیست. هزینه حمل نفت جهش کرده، بیم بازار بالا رفته و موج نگرانی از ادامه درگیری، خود را در زنجیره تجارت نشان داده. این یعنی آمریکا هرچه بیشتر بر طبل حمله بکوبد، بیشتر با بازتاب اقتصادی همان حملات روبهرو میشود. چهرههای کاخ سفید از ترامپ تا بسنت دوست دارند چنین القا کنند که فشار اقتصادی علیه ایران بدون بازگشت به خود آمریکا پیش میرود اما چنین چیزی وجود خارجی ندارد. جنگی که به نفتکش، حملونقل، مسیرهای تجاری و ریسک منطقهای گره بخورد، دیر یا زود یقه اقتصاد آمریکا و شرکایش را هم میگیرد. مشکل واشنگتن نیز همینجاست. میخواهد ایران را زیر فشار نگه دارد، اما هر دور تشدید تنش، بهای تازهای روی دست خودش میگذارد. به همین دلیل لحن تهدیدآمیز مقامهای آمریکایی هر روز بلندتر میشود و دستاورد واقعیشان هر روز کوچکتر. در این فضا، ایران موفق شده هزینه را از زمین خودی به میدان گستردهتری منتقل کند. نبرد تحمیلی اخیر دیگر فقط تبادل آتش نیست. اقتصاد، حملونقل، انرژی و ذهن بازار هم وارد درگیری شدهاند و این برای آمریکایی که عادت دارد جنگ را با دکمه شروع کند و تبعاتش را از دور تماشا کند، خبر خوبی نیست.
روایتسازی جای پیروزی را گرفتهروند سوم، پررنگتر شدن نبرد ادراکی و رسانهای است. هرچه آمریکا در میدان با بنبست بیشتر روبهرو شده، نیازش به نمایش تبلیغاتی بیشتر شده است. لفاظیهای ترامپ، تهدیدهای پر سروصدای مقامهای پنتاگون و ژستهای پیدرپی کاخ سفید بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، علامت کمبود دستاورد است. وقتی پیروزی روشن در دسترس نباشد، روایتسازی به ابزار جبران تبدیل میشود. این دو هفته اخیر نمونه روشنی از این وضعیت بود. آمریکا کوشید حملات خود به جنوب ایران را بهعنوان نمایش برتری جا بزند، اما پاسخهای محکم ایران، صحنه را از انحصار تبلیغاتی واشنگتن خارج کرد. حالا مسئله فقط این نیست که چه کسی شلیک کرده و چه کسی پاسخ داده. بلکه این است که چه کسی توانسته طرف مقابل را از حالت تهاجم مطمئن به وضعیت واکنشی و عصبی بکشاند. رفتار رسانهای کاخ سفید نشان میدهد واشنگتن بیش از گذشته درگیر دفاع از روایت خودش شده است.این روند برای ماههای آینده اهمیت زیادی دارد. جنگ ترکیبی تحمیلی آمریکا علیه ایران در شش ماه اخیر حالا سه روند درحال ظهور دارد.
تمرکز میدان بر جنوب ایران و تنگه هرمز، گره خوردن نبرد با اقتصاد و تجارت انرژی و پررنگ شدن جنگ ادراکی برای پنهان کردن فرسایش واقعی آمریکا. برآیند این سه روند برای کشور ما مهم است چون نشان میدهد دشمن با وجود توان تخریبی، از رسیدن به هدف سیاسی روشن فاصله دارد. کاخ سفید هنوز میتواند شرارت کند اما دیگر نمیتواند مثل روزهای اول وانمود کند که همهچیز تحت کنترل است. آن هیبت پوشالی که ترامپ و اطرافیانش با فریاد و تهدید روی آن حساب باز کرده بودند، حالا زیر فشار واقعیت میدانی ترک برداشته است. جنگ گرچه ادامه دارد اما روندهای جدید میگویند واشنگتن وارد مسیری شده که هرچه پیشتر تقلا کند، بیشتر در آن فرومیرود.
10:24 - 21 شهریور 1405