هتلِ ۵ ستاره بچه‌های جهادی در مینی‌بوس و پارک!

در حالی که تمام‌وقتشان صرف بازسازی خانه‌های آسیب‌دیده تهران می‌شد، خودشان سهمی از سقف‌های شهر نداشتند. روایت جهادگران از روزهایی که خانه‌های مردم را گرم می‌کردند اما خودشان جایی برای ماندن نداشتند؛ مردانی که به خاطر امنیت روانی اهالی محل، چند شب را روی چمن‌های سرد پارک و داخل مینی‌بوس به صبح رساندند اما اجازه ندادند کسی از حضورشان مکدر شود.
گروه فرهنگ خبرگزاری فارس: «روزهای اول که آمدیم، ۳۰-۳۵ روز اول کارمان فقط آواربرداری بود. می‌رفتیم داخل خانه‌های مردمی که آسیب دیده بودند، وسیله‌هایشان را با ماشین‌های خودمان جابه‌جا می‌کردیم. شیشه خرده‌های کف خیابان را جمع می‌کردیم تا پای کسی را زخمی نکند.»جواد پاکنهاد این‌ها را با آرامشی می‌گوید که انگار از انجام بدیهی‌ترین کار دنیا حرف می‌زند. «هوا سرد بود. اسفندماه بود و پنجره‌ها همه شکسته. اولویت اول ما پلاستیک زدن به پنجره‌ها بود تا مردم سرما نخورند. خانه‌ها هنوز مسکونی بودند؛ مردم نرفته بودند، مانده بودند و چشم‌انتظار یاری ما بودند.»

* اصلاً شیشه خانه خودمان را هم پاک نکرده بودیم، چه برسد به شیشه‌بری!

داستان از جایی جالب می‌شود که قرار شد فاز «نصب شیشه» آغاز شود. تیمی که تا دیروز آوار برمی‌داشت، حالا باید شیشه‌بر می‌شد. نه وسیله‌ای بود و نه تخصصی. اما روحیه «ما می‌توانیم»، بن‌بست‌ها را می‌شکست. «ما سابقه برش نداشتیم. اصلاً شیشه خانه خودمان را هم پاک نکرده بودیم، چه برسد به شیشه‌بری! با شهرداری جلسه گذاشتیم و یک هنرستان دخترانه در منطقه رسالت را به ما دادند تا کارگاه بزنیم. اما میز نداشتیم. رفتیم پارک محله، سه تا میز پینگ‌پنگ که آنجا بود را باز کردیم، آوردیم داخل مدرسه و روی آن موکت انداختیم. شد میز شیشه‌بری ما!» پاک‌نهاد می‌خندد و از آموزش برق‌آسای یک استادکار می‌گوید که تنها یک نیم‌روز وقت گذاشت تا به آن‌ها یاد بدهد: «روز اول دست بچه‌ها مدام می‌برید، اما یک روز که گذشت، شدیم استادکار.» نکته‌سنجی این گروه جهادی وقتی به اوج می‌رسد که پای تکنولوژی به میان می‌آید. آن‌ها برای جلوگیری از دورریز شیشه‌ها، از نرم‌افزار «کات مستر» استفاده کردند تا کمترین ضرر به بیت‌المال برسد. «بچه‌ها قسمت دیتا ایجاد کردند. اندازه‌ها را می‌گرفتند، وارد نرم‌افزار می‌کردند و کات مستر به ما می‌گفت چطور برش بزنیم که دورریز کم شود. همین کار ۳۰ تا ۴۰ درصد از هدررفت شیشه‌ها جلوگیری کرد.»

*جایی که خستگی دو ماه از تن در رفت

اما همه چیز در اعداد و ارقام خلاصه نمی‌شد. بخش سخت کار، مواجهه با مردمی بود که زیر فشار روانی بمباران، گاه لب به گلایه و تندی می‌گشودند. آقا جواد از خاطره زنی در منطقه میرداماد می‌گوید که با تندترین کلمات از آن‌ها استقبال کرده بود: «به آن خانم گفتم ماشینت را داخل نیاور، ممکن است از بالا چیزی رویش بیفتد. شروع کرد به فحش دادن. من هم چیزی نگفتم. با واسطه نگهبان ساختمان رفتیم کمکش و اسباب‌کشی‌اش را انجام دادیم. حتی یک تشکر هم نکرد.» اما پایان این برخورد، شبیه فیلم‌های دراماتیک است: «خسته بودم، داشتم لب جدول غذا می‌خوردم که همان خانم با ماشین آمد و کنارم ایستاد. سرم را پایین انداختم که باز فحش نشنوم. اما او آمد پایین، عذرخواهی کرد و گریه کرد. گفت من تنها بودم و ترسیده بودم، مرا ببخشید. آنجا بود که خستگی دو ماه کار از تنم در رفت.»

*سه روز تمام در پارک خوابیدند

ایثارگری این تیم تا جایی پیش رفت که وقتی دیدند حضورشان در برخی مساجد یا حسینیه‌ها ممکن است باعث حساسیت همسایه‌ها و ترس از هدف قرار گرفتن توسط دشمن شود، آوارگی را به جان خریدند. «سه روز تمام داخل پارک خوابیدیم. بعد دیدیم نمی‌شود، یک مینی‌بوس از همدان آوردیم و چهار شب هم داخل مینی‌بوس خوابیدیم. نمی‌خواستیم لرزه‌ای به دل مردم بیفتد. شعار ما آرامش مردم بود، حتی به قیمت بی‌خوابی خودمان در سرمای اسفند.»یکی از نکات مدیریتی و جالب کار آن‌ها، نحوه جایگزینی نیروها بود. پاک‌نهاد می‌گوید: «نیروهای ما دانشجو بودند و هر ۱۰ روز یک‌بار عوض می‌شدند. برای اینکه کار نخوابد و تخصص از بین نرود، چرخه ایجاد کردیم. استادکارهای جدید را چند روز زودتر از همدان فراخوان می‌زدیم تا ۳ روز کنار تیم قبلی شاگردی کنند. این‌طور شد که حتی یک ساعت هم کارگاه شیشه‌بری تعطیل نشد؛ نظمی که شاید در ادارات هم پیدا نمی‌شد.»
هرچند نامشان «گروه نصب شیشه» بود، اما چشمشان که به خرابی‌ها می‌افتاد، طاقت نمی‌آوردند. وارد خانه می‌شدند تا شیشه نصب کنند، اما می‎دیدند لوله ترکیده، دیوار ریخته یا درها کج شده.سریع فراخوان می‌دادند؛ از بین بچه‌های هنرآموز همدان، استادکار گچ‌بر، ایزوگام‌کار و نجار می‌آوردند. حتی کابینت‌هایی که با موج انفجار از جا کنده شده بود را برای مردم تعمیر می‌کردند؛ یعنی یک بازسازی کامل، آن هم کاملاً رایگان.

*پیرمردی که به این گروه جهادی می‌خندید

خاطره طنزآلود آن‌ها برمی‌گردد به شبی که سیستم پدافند هوایی فعال شد. «ما پدافند را از بمباران تشخیص نمی‌دادیم. تا صدا بلند شد، طبق آموزش‌ها شیرجه زدیم کف پارک و درازکش شدیم! یک پیرمرد ۸۰ ساله با عصا، خیلی آرام از بالای سر ما رد شد، ایستاد و با تعجب نگاه‌مان کرد. بعد که دید ما از ترس تکان نمی‌خوریم، با خنده گفت: بابا جان بلند شوید، این‌ها پدافند خودمان است، بمب کجا بود؟! کلی به ما خندید و ما هم ایستادیم و به ناشی‌گری خودمان خندیدیم.»
قصه جواد پاک‌نهاد، قصه شیشه‌هایی نیست که شکسته شد؛ قصه دل‌هایی است که بند زده شد. او معلم است و شاید ماندگارترین کلاس درسش را نه در همدان، که در همان سرمای اسفندماه تهران و در میان آوار مینی‌بوسی که شب‌ها پناهگاهش بود، برگزار کرد.آقاجواد این قصه هنوز هم برای خدمت گزاری به مردم در میدان است و همسرش هم  حالا بیش از دو ماه است که بار زندگی و دو فرزند را به تنهایی به دوش می‌کشد تا «آقا جواد» بتواند در تهران بماند و خانه مردم را رایگان و برای رضای  خدا بازسازی کند.پایان پیام/#جنگ #باسازی #جنگ #جهادی #شیشه
09:29 - 15 اردیبهشت 1405

11 إعادة النشر25 التفاعل
75٫4k من المشاهدات


6 الإجابة

‌احمدرضا مداح‌ صورة الملف الشخصي
@Farsphoto15 اردیبهشت 1405
تعليقًا على
سلامکاش اونجا بودم یه گزارشی ازشون تهیه می کردم

‌نگار علوی‌ صورة الملف الشخصي
@Negar_alavy15 اردیبهشت 1405
تعليقًا على و

تا مرز بی قراری

ساعت‌ها در میان بهت و گریه گذشت. همسرش، با چشمانی خیس، سعی داشت آرام‌بخشِ بی‌قراری‌های او باشد: «احمد جان، سهم دلمون از این داغ یکیه، اما تو رو خدا به خودت مسلط باش.»

إظهار هذا الموضوع


‌امیر شاهدار1:20😭‌ صورة الملف الشخصي
@Mohamadshashadar15 اردیبهشت 1405
تعليقًا على
دم بسیج مظلوم گرم

@Seyed_m_m15 اردیبهشت 1405
تعليقًا على
بسیجی ها دل ندارند که اینترنت بخوان؟!پ چرا اینا دنبال اینترنت بین الملل نیستندچرا موقع جنگ که میشه صف اول هستندبعد از جنگ هم همین بسیجی ها هستند که دارن کار می‌کنندلعنت به وطن فروش خائنیه عده بدون کشور ایران و ایرانی هیچی نیستن به جز یه مشت مصرف کننده

‌محسن چاد‌ صورة الملف الشخصي
@user17516703767915 اردیبهشت 1405
تعليقًا على و
‌فرشاد‌ صورة الملف الشخصي
فرشاد

@Iranehamdel  •  10 اردیبهشت 1405

مفهوم اقتصاد مقاومتی را باید برای برخی از مسئولان تبیین و باز تعریف کرد و آنها را توجیه کرد که اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصاد قوی و قوی تر شود تا سپر محکمی در مقابل بیگانگان شود
يطلب

شعار سال را جدی بگیریم و آن را به واقعیت تبدیل کنیم

از زمان ریاست جمهوری دولت دهم تا به امروز، مسائلی مانند تحریم‌ها و قطعنامه‌ها، آغازگر مشکلات هسته‌ای و اقتصادی کشور بودند. در این میان، شاهد بودیم که نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان به ۱۸۰ هزار تومان رسید. این روند، سوالاتی را در مورد انطباق آن با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» مطرح می‌کند. آیا اقتصاد کشور در این سال‌ها واقعاً مقاوم شده است؟ آیا مسئولان محترم، مفهوم مقاومت و مقاوم‌سازی را به درستی درک کرده‌اند؟ به نظر می‌رسد برخی از مسئولان با مفاهیم اقتصادی، به ویژه «اقتصاد مقاومتی»، آشنایی کامل ندارند. متأسفانه، دولت‌های بعدی نیز این مسیر را ادامه داده و شاهد قله‌های گرانی، تورم و رسیدن دلار به ۱۸۰ هزار تومان بوده‌ایم و همچنان این روند ادامه دارد. اصلاح واقعی زمانی آغاز می‌شود که مسئله را به درستی درک کنیم و اگر در مسیر حل آن اشتباه کرده‌ایم، راهکار را بازنگری کنیم. همانطور که اگر سوالی را اشتباه بفهمیم، پاسخ آن نیز نادرست خواهد بود. اگر تصور کنیم دلار ۱۸۰ هزار تومانی مسیر درستی است، طبیعتاً به همین روش ادامه خواهیم داد. دشمنان قصد بی‌ارزش کردن پول ملی را داشتند و متأسفانه نتیجه‌ی این روند، وضعیت کنونی است. در این میان، شاهد ترک فعل‌هایی از سوی برخی مسئولان هستیم. تورم و گرانی، نتیجه‌ی مستقیم کاهش ارزش پول ملی است. لازم است مدیران و مشاورانی با رویکردی صحیح و کارآمد به کار گرفته شوند تا اقتصاد کشور به معنای واقعی کلمه، مقاوم و مستحکم گردد. با تدابیر و هدایت رهبر عزیز، انسجام، وحدت و آرامش، و با اتکال به قدرت الهی، قطعاً به سرمنزل مقصود خواهیم رسید. ان‌شاءالله.»

رئیس جمهور، سران قوا، دولت و مجلس و ...، اصحاب رسانه، سازمان ها و نهادهای مالی و بانک مرکزی

100
1000

‌محسن چاد‌ صورة الملف الشخصي
@user17516703767915 اردیبهشت 1405
تعليقًا على و
‌فرشاد‌ صورة الملف الشخصي
فرشاد

@Iranehamdel  •  10 اردیبهشت 1405

مفهوم اقتصاد مقاومتی را باید برای برخی از مسئولان تبیین و باز تعریف کرد و آنها را توجیه کرد که اقتصاد مقاومتی یعنی اقتصاد قوی و قوی تر شود تا سپر محکمی در مقابل بیگانگان شود
يطلب

شعار سال را جدی بگیریم و آن را به واقعیت تبدیل کنیم

از زمان ریاست جمهوری دولت دهم تا به امروز، مسائلی مانند تحریم‌ها و قطعنامه‌ها، آغازگر مشکلات هسته‌ای و اقتصادی کشور بودند. در این میان، شاهد بودیم که نرخ دلار از حدود ۱۰۰۰ تومان به ۱۸۰ هزار تومان رسید. این روند، سوالاتی را در مورد انطباق آن با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» مطرح می‌کند. آیا اقتصاد کشور در این سال‌ها واقعاً مقاوم شده است؟ آیا مسئولان محترم، مفهوم مقاومت و مقاوم‌سازی را به درستی درک کرده‌اند؟ به نظر می‌رسد برخی از مسئولان با مفاهیم اقتصادی، به ویژه «اقتصاد مقاومتی»، آشنایی کامل ندارند. متأسفانه، دولت‌های بعدی نیز این مسیر را ادامه داده و شاهد قله‌های گرانی، تورم و رسیدن دلار به ۱۸۰ هزار تومان بوده‌ایم و همچنان این روند ادامه دارد. اصلاح واقعی زمانی آغاز می‌شود که مسئله را به درستی درک کنیم و اگر در مسیر حل آن اشتباه کرده‌ایم، راهکار را بازنگری کنیم. همانطور که اگر سوالی را اشتباه بفهمیم، پاسخ آن نیز نادرست خواهد بود. اگر تصور کنیم دلار ۱۸۰ هزار تومانی مسیر درستی است، طبیعتاً به همین روش ادامه خواهیم داد. دشمنان قصد بی‌ارزش کردن پول ملی را داشتند و متأسفانه نتیجه‌ی این روند، وضعیت کنونی است. در این میان، شاهد ترک فعل‌هایی از سوی برخی مسئولان هستیم. تورم و گرانی، نتیجه‌ی مستقیم کاهش ارزش پول ملی است. لازم است مدیران و مشاورانی با رویکردی صحیح و کارآمد به کار گرفته شوند تا اقتصاد کشور به معنای واقعی کلمه، مقاوم و مستحکم گردد. با تدابیر و هدایت رهبر عزیز، انسجام، وحدت و آرامش، و با اتکال به قدرت الهی، قطعاً به سرمنزل مقصود خواهیم رسید. ان‌شاءالله.»

رئیس جمهور، سران قوا، دولت و مجلس و ...، اصحاب رسانه، سازمان ها و نهادهای مالی و بانک مرکزی

100
1000