این زن به تنهایی مقابل اغتشاشگران ایستاد

او چادر به سر به میدان آمده بود و یکه و تنها جلوی آشوب ایستاده بود. ایران کم از این شیرزنان ندارد؛ زنانی که شاید در سکوت، نخبه‌اند، اهل علم و اندیشه‌اند، دکترای فیزیک هسته‌ای دارند یا معلم و مادرند، اما وقتی پای کشور و باورشان وسط می‌آید، همان‌قدر محکم می‌ایستند که در آزمایشگاه و کلاس درس.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری‌| از همان لحظه‌ای که خبر در کانال‌های محلی جوتقان پیچید، دل خانم نعمتی آشوب شد. پیام‌ها یکی‌یکی می‌آمدند؛ کوتاه، تکراری، اما با لحنی که ته‌دلش را می‌لرزاند. «همه ساعت ۳ میدان اصلی. اعتراض به گرانی‌ها.»ظاهر پیام ساده بود، شبیه ده‌ها پیام دیگر که این سال‌ها مردم برای اعتراض به مشکلات معیشتی می‌فرستادند؛ اما چیزی در میان کلمات، در نحوه تأکیدها، در عجله فرستادن، غیرعادی به نظر می‌رسید. انگار گرانی فقط بهانه بود، پوششی برای هدفی دیگر.خانم نعمتی آرام و قرار نداشت. در خانه قدم می‌زد. صدای تیک‌تاک ساعت با ضربان قلبش هماهنگ شده بود. بارها به قاب عکس روی دیوار نگاه کرد؛ تصویر شهدای هسته‌ای. زیر لب گفت: «اگه شما بودید، چی کار می‌کردید؟»
جلوی آینه ایستاد. روسری‌اش را مرتب کرد، چادر مشکی‌اش را برداشت و روی سر انداخت. نگاهش در آینه محکم‌تر از همیشه بود. تصمیمش را گرفته بود. دوباره گوشی را چک کرد. همان پیام، اما این بار با چند ایموجی آتش و مشت گره‌کرده. دلش لرزید.با خودش گفت: «می‌رم. اگر فقط اعتراض به گرانی بود، می‌ایستم. حق مردمه. ولی اگر دیدم بوی ناآرامی می‌ده، نمی‌تونم ساکت باشم.»بسم‌الله گفت و از خانه بیرون زد. هوای سرد صورتش را نیش زد. خیابان‌ها شلوغ‌تر از همیشه بود. هرچه به میدان نزدیک‌تر می‌شد، جمعیت بیشتر می‌شد؛ اما چیزی که آزارش می‌داد، چهره‌ها بود. خیلی‌ها را نمی‌شناخت. آدم‌هایی که نه لهجه‌شان شبیه مردم شهر بود و نه نگاهشان. بیشترشان ماسک به صورت داشتند، نه از سر سرما، بلکه برای پنهان شدن.
۳ MB
جمعیت با لیدری یک جوان شروع به شعار دادن کرد. اول شعارها مبهم بود، اما خیلی زود رنگ عوض کرد:«رضاشاه، روحت شاد»«رضاشاه، جاوید شاه»قلبش فشرده شد. حدسش درست بود. این‌جا دیگر اعتراض معیشتی نبود؛ این‌جا صحنه‌ای طراحی‌شده برای اغتشاش بود. بغض راه گلویش را بست. چند لحظه خواست برگردد، اما یاد حرف خودش افتاد: نمی‌توانم ساکت باشم.آرام به پشت جمعیت رفت. کسی متوجه حضورش نشد. در میان آن همه لباس رنگی، کاپشن‌های تیره و صورت‌های پوشیده، چادر مشکی‌اش غریب بود. گلویش را صاف کرد. نفس عمیقی کشید. و ناگهان، با تمام توان فریاد زد:«الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر!»
صدا مثل برق در میدان پیچید. برای لحظه‌ای، شعارهای دیگر قطع شد. همه برگشتند. نگاه‌ها روی یک نقطه ثابت ماند: یک زن چادری، تنها، ایستاده وسط میدان.دوباره فریاد زد، بلندتر:«الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر!»بهت جمعیت چند ثانیه طول کشید. بعد، زمزمه‌ها شروع شد. چند نفر فحاشی کردند. صدای ناسزاها بالا رفت. سعی می‌کردند صدایش را خفه کنند، اما او عقب ننشست. باز هم شعار داد. صدایش می‌لرزید، اما نمی‌شکست.اولین گلوله برفی به شانه‌اش خورد. بعد یکی دیگر به صورتش. سرما و درد را حس کرد، اما ایستاد. در دلش مدام حضرت زینب را صدا می‌زد؛ زینبی که در شام، میان جمعیتی نااهل، ایستاد و حرف حق را فریاد زد. با خودش گفت: «اگه ایشان تونست، من هم می‌تونم.»
هر طرف که اغتشاشگران حرکت می‌کردند، او چند قدم عقب‌تر، با صدایی بلندتر، شعار می‌داد. این حضور، این ایستادگی، نظم ساختگی‌شان را به هم ریخته بود. چند نفر عصبانی شدند. یکی داد زد: «خفه‌ش کنین!»چند نفر به سمتش آمدند. ضربه‌ای به کمرش خورد. درد در تمام بدنش پیچید. اشک در چشم‌هایش جمع شد، اما نیفتاد. یاد پهلوی شکسته حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها افتاد. همان فکر، همان داغ، او را سر پا نگه داشت.در ذهنش تاریخ مرور می‌شد؛ از کوچه‌های مدینه تا میدان این شهر کوچک. انگار صحنه‌ها تکرار می‌شدند. میدان همان میدان بود، فقط زمان عوض شده بود. لگد خوردن در حین روشنگری، فریاد زدن در میان توهین و سنگ، همه آشنا بود.
بالاخره با ورود نیروهای انتظامی، جمعیت کم‌کم پراکنده شد. اغتشاشگران رفتند، با همان چهره‌های پوشیده. میدان آرام گرفت. خانم نعمتی‌زاده روی جدول کنار خیابان نشست. نفسش به شماره افتاده بود. کمرش درد می‌کرد، اما دلش آرام بود. احساس می‌کرد کاری را که باید، انجام داده است.او چادر به سر به میدان آمده بود و یکه و تنها جلوی آشوب ایستاده بود. ایران کم از این شیرزنان ندارد؛ زنانی که شاید در سکوت، نخبه‌اند، اهل علم و اندیشه‌اند، دکترای فیزیک هسته‌ای دارند یا معلم و مادرند، اما وقتی پای کشور و باورشان وسط می‌آید، همان‌قدر محکم می‌ایستند که در آزمایشگاه و کلاس درس.خانم نعمتی‌زاده آن روز سنگری دیگر را حفظ کرده بود؛ سنگری در میدان شهر، با سلاح صدا، ایمان و شجاعت.
01:21 - 12 دی 1404
روایت روز
استان ها
چهار محال و بختیاری




28 پاسخ

@user17672864278712 دی 1404
در پاسخ به
واضح که اونایی دارن بهش سنگ پرتاب میکنن بچه بودن

@user17672864278712 دی 1404
در پاسخ به
ایشون دکترای بمب هسته ای رو دارن چه متن کلیشه ای روایت های شما از کجا معلوم درست باشه 😂

چندتا مطلب۱.این گزارش حماسی و زیباست ولی میتوانست بهتر هم باشد۲.اون ۲ یا ۳ بچه هایی که اقدام به سنگ پراکنی و اذیت و ازار میکردند باید گذاشت پای تربیت ماهواره ای و فضای مجازی اطرافیانشان و اونهارو باید برد کلاس تربیتی۳.بزرگترهایی که اقدام به تعرض و اذیت و ازار میکردن که تکلیفشون مشخصه باید محاکمه …نمایش بیشتر

تصویر نمایه‌ی ‌فرزندایران‌
موش های کثیف وطن فردش خیلی جرات پیدا کردن . از سرخ موش خودشان حرف بزند 😎پیدا میکنیم تک تک شما ها رو خیلی نزدیک هستیم

تصویر نمایه‌ی ‌علی شایسته(۲)‌
@user17601061196112 دی 1404
در پاسخ به
درود بر این شیر زن،اما آنچه جامعه را به این وضع دوقطبی کشانده و از طرفی دشمن هم آتش بیار معرکه شده،بی کفایتی برخی مدیران داخل در خصوص وضع معیشتی مردم و از طرفی خواب بودن بقیه اقایان به تورم لجام گسیخته چند ماه اخیر است،همت کنید این تورم از بین برود

@Shahed_13612 دی 1404
در پاسخ به
درود بانو

@Seydale12 دی 1404
در پاسخ به
مگر شاهنامه تمامش واقعه ای است برای یک ملت اسطوره سازی لاز م است مردم هر سرزمینی با فدا کاری مردم همانجا پایار مانده اند بفهم

در پاسخ به
سلام و درود براین بانوی گرامی

@Moh3n_112 دی 1404
در پاسخ به
خدا حفظشون کنه شجاعت رو به تمام اون نامردها که عین کفتار داشتند بهش حمله میکردند نشان داد انشالله زیر سایه حضرت زهرا همیشه سالم باشند باید صدا سیما غیرت این زن رو به تصویر بکشه تا پوچی این اغتشاشگران علنا نشان داده بشه

تصویر نمایه‌ی ‌mr‌
@user17512868482012 دی 1404
در پاسخ به
مردم را برای منافع رانتخواران ارز چند نرخی بجان هم نندازید.کجای دنیا ارزها چند نرخ دارند؟! خون کسانیکه دارد ریخته می شود بر گردن حامیان ارز چند نرخی است.

@Meghdadioun12 دی 1404
بزرگوار "ناشناس ناشناس" اگر این خانم خواهر شما هم بود باز هم اینطور با مضحکه و تمسخر حرف میزدی؟

تصویر نمایه‌ی ‌یحیی‌
@Ariha12 دی 1404
شیرزن واقعی.🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

تصویر نمایه‌ی ‌S_F mosavi‌
@s_f_mosavi12 دی 1404
در پاسخ به
کسانی که در این شرایط حساس برای موساد عملگی میکنن، جوابشان فقط سرب داغ است ، منافقین دهه ۶۰ را این‌گونه خاموش کردیم و الان هم باید همین راه را بریم

@Sharif_Hashemi12 دی 1404
در پاسخ به
درود بر این شیرزن همین که از اعتقادات خودش دفاع کرده قابل تقدیره

تصویر نمایه‌ی ‌حرم ایران‌
در پاسخ به
نباید ریسک می‌کرد اگه بلایی سرش میومد چی؟ شما که با حضرت زینب مقایسه میکنید ایشون مجبور بود اونجا وارد بشه چون مردی نمونده بود

در پاسخ به
با توجه به اینکه مشخص شده در ایران ، هر چند کم اما به تعدادی که به چشم بیاد احمق ها و الاغ هایی هستند که به خاندان به زباله دان تاریخ رفته پهلوی علاقه دارند و از انها دستور می گیرند پس از این به بعد باید جمهوری اسلامی نوع مواجهه و رفتارش را با چاهزاده و خانواده او در قالب یک گروهک تروریستی تنظیم و ت…نمایش بیشتر

در پاسخ به
احسنت بر این شیرزن که نماد انقلاب و مقاومت و نماد زنان باهویت ایران است.خداوند حفظش کند.

در پاسخ به
درود بر این شیرزن، ولی اگر خدای نکرده، جانش به خطر می افتاد چه کسی جواب بچه هایش را می داد؟ آیا مسؤلان واقعأ ارزش این جور افراد را درک می کنند؟

@user17670085012812 دی 1404
در پاسخ به
کو اغتشاشگر توعکس؟؟