زنِ مستقل یا زنِ مصرفشده
بازتعریف آزادی زن در عصر لیبرالیسم متأخردر جهانِ امروز، زن دیگر نه در خانه محصور است، نه در کارخانه خلاص. او در ویترین ایستاده است. نه برای دیدهشدن، بلکه برای مصرفشدن. نه برای رهایی، بلکه برای بازتولید چرخهای که نامش را «آزادی» گذاشتهاند.لیبرالیسم، با لبخندهای رنگی و شعارهای برابریطلبانه، زن را از خانه بیرون کشید نه برای رهایی، بلکه برای بهرهکشی مضاعف. زن مستقل؟ نه. زن در دسترس، زن بیپناه، زن بیتعلق. دو چهره، یک نظام: از کارگر سهشیفت تا رئیسجمهور زندر یک نگاه، زنی است که سه شیفت کار میکند تا زنده بماند. مردی، بهجای حمایت، به حریمش تعرض میکند. در نگاه دیگر، زنی رئیسجمهور است، اما نگاه به او، نگاه ارباب به کالای لوکس است: تحقیرآمیز، تملکی، و بیاعتنا به شأن انسانی.این دو زن، با همه تفاوتهایشان، در یک چیز مشترکند: هر دو در نظام فکری زیست میکنند که زن را نه بهمثابه انسان، بلکه بهمثابه «کارکرد» تعریف میکند. کارکرد جنسی، کارکرد اقتصادی، کارکرد نمادین. زن لیبرال: سوژهای بدون ریشهزن لیبرال، در ظاهر آزاد است، اما در باطن، از همه تعلقات تهی شده: نه خانواده، نه سنت، نه معنا، نه حریم. او «آزاد» است، چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.در اینجا، آزادی نه بهمعنای اختیار، بلکه بهمعنای انقطاع است. زن لیبرال، سوژهای است که از ریشههایش بریده شده تا در بازار جهانی، راحتتر جابهجا شود. او دیگر نه مادر است، نه دختر، نه خواهر، او «نیروی کار» است، «برند شخصی» است، «ابژه تصویری» است.نقدی فراتر از سرمایهداری: زن بهمثابه میدان نبرد تمدنیما نباید فقط سرمایهداری را نقد کنیم. باید بپرسیم: چرا زن، اینچنین به میدان اصلی نبرد تمدنی تبدیل شده؟
چرا هر نظامی، چه لیبرال، چه کمونیست، چه سوسیالیستی در نهایت، زن را بهمثابه «نماد» میخواهد، نه «انسان»؟پاسخ شاید در این باشد: زن، حامل معناست. زن، حافظ نسل است. زن، آخرین سنگر تمدن است. و هر نظامی که بخواهد تمدنی را تغییر دهد، اول باید زن را بازتعریف کند. زن مقاوم: نه بازگشت به گذشته، نه تسلیم به حالما به زن جدیدی نیاز داریم: نه زن سنتی محصور، نه زن لیبرال مصرفشده. بلکه زن مقاوم، زن ریشهدار، زن معناگرا.زنی که کار میکند، اما کار را عبادت میداند، نه بردگی. زنی که در عرصه عمومی حضور دارد، اما حریمش را با خودش حمل میکند. زنی که نه ابزار تبلیغات است، نه قربانی ترحم.
20:54 - 24 مهر 1404