بازار روز، پر از همهمه و هیاهوی مردم. مردها و زنها در رفتوآمدند، چانه میزنند، خرید میکنند. در ظاهر، همهچیز عادی است؛ اما زیر این ظاهر آرام، تنشی پنهان جریان دارد؛ شعلهای خاموش که هر لحظه ممکن است زبانه بکشد.دختری با مانتوی کوتاه و شالی که جای روی سر، به دور گردنش حلقه شده، آرام و بیتفاوت در میان جمعیت قدم میزند. نگاههایی سنگین و گذرا، یکی پس از دیگری روی او میلغزند. کمی جلوتر، زنی با لباس فرم اداری و مقنعهای که چند لاخ مویش از زیر آن بیرون زده، ناگهان به او نزدیک میشود و با صدایی خشمگین میگوید: «خانم! یکم رعایت کن؛ اینجا خیابونه، نه سالن عروسی!» دختر جا میخورد، لحظهای به زن خیره میشود، و سپس با لحنی تند و تمسخرآمیز جواب میدهد: «به شما چه؟ مسئول خودت باش، نه من. اصلاً ببین خودت مقنعهات کجاست! دیگ به دیگچه میگه روت سیاه!» چند نفر سر برمیگردانند. ماجرا به همین جا ختم نمیشود. مردی میانسال از میان جمعیت جلو میآید، انگار که وظیفهای را بر دوش خود حس کرده باشد، و با لحنی جدی به دختر میگوید: «این خانم درست میگه. کشوره قانون داره!» بحث بالا میگیرد. صدای تند و تیز این سه نفر حالا جمعیت را بهسوی خود جلب کرده است. یکی میگوید: «حق با اون آقاست، قانون باید رعایت بشه. اما چرا کسی قانون رو اجرا نمیکنه؟» دیگری با پوزخند میگوید: «کدوم قانون؟»زنی دیگر، کمی دورتر، زیر لب زمزمه میکند: «این اوضاع تقصیر خود مردمه. زیر بار اجرای قانون نمیرن، میگن دوقطبی میشه، مسئولین هم به خاطر همین کشیدن کنار.»
اما مردی که صدای او را میشنود، پاسخش را بلند میدهد: «نه، تقصیر مردم نیست. وقتی قانون هست ولی مجریش نیست، همین میشه دیگه. مشکل اینه که قانون رو نصفهنیمه میذارن و میرن عقب. بیقانونی که نمیشه. میشه؟»حالا تمام بازار درگیر این بحث شده است. هر کس چیزی میگوید. اما میان این همه گفتگو و جنجال، آنچه بیش از همه به چشم میآید، چیزی است که هیچکس بهطور واقعی پیگیرش نیست: قانون. قانونی که نوشته شده، اما معلوم نیست چه کسی مسئول ابلاغ و اجرای آن است. قانونی که بهجای حاکمیت، مردم سنگینیاش را به دوش کشیدهاند و وظیفه اجرای آن را به همدیگر تحمیل میکنند. قانونی که اصلاً آمده بود تا دوقطبی برود.دختر جوان دیگری که نظارهگر این بحث است، جملهای زیر لب زمزمه میکند که تأملبرانگیز است: «دوقطبی میشه نه! خیلی وقته دوقطبی شده. مثل آتیش زیر خاکستر، هر لحظه تو هر محفل و مجلسی ممکنه شعله بکشه. قانون رو ول کردن و این وسط، خودمون رو گذاشتن مقابل هم. یه طرف مردمی که ارزشهاشون رو از دسترفته میبینن و میخوان با هر وسیلهای حفظش کنن، یه طرف کسایی که در غیاب حاکمیت هر جور دلشون بخواد دارن میچرخن.»بازار آرام میشود، اما آرامشش خشک و تلخ است. جایی که قانون بهدرستی و قاطعیت اجرا نمیشود، مردم به جان هم میافتند تا خودشان برای اجرای آن تصمیم بگیرند، تصمیمی که بعضا ناقص و نادرست است و اینجا، دوقطبی نه بهواسطه اجرای قانون، بلکه از غیاب و رهاشدن آن است. انگار همه از دوقطبی «محتمل»، بعد از اجرای قانون میگویند، اما از دوقطبی «قطعی» فعلی، نه!#قانون_عفاف_و_حجاب#لایحه_عفاف_و_حجاب#قانون_حمایت_از_خانواده#حجاب#برهنگی#قانون#دوقطبی