زوجی که طریق المهدی را پاتوق دهه نودیها کردند
این هفته اگر دلتان هوای امام زمان(عج) را کرد و راهتان به طریق المهدی افتاد، به عمود ۸۰ حتما سر بزنید. نوجوانانی که در این عمود میزبان زائران امام زمان(عج) هستند،قسمتهایی از کتاب «عموقاسم» را به مردم هدیه میدهند. این بچهها اجازه نمیدهند، نام سردار سلیمانی و دیگر شهدا از خاطر دنیا برود.
گروه زندگی: صحبتهایمان با فاطمه تقی نژاد با دیدن یک پیام شروع شد. پیام یک دختر نوجوان با ادبیات خاص و چند غلط املایی عمدی که مدل چت کردن جوانان دهه نودی است. نوشته بود: «واقعا میتونم به جرعت بگم که یکی از افتخارات بزرگ زندگیم اینکه با شماها آشنا شدم مخصوصا خانوم تقی نژاد عزیزم که توی همهی موضوعات هم پا و همیار همهی ما بوده و الان من خیلی خیلی خوشحالم بابت این آشنایی و همیشه غصه میخورم که چرا زودتر باهاتون آشنا نشده بودم.» جذابیت این پیام به دلیل ایجاد ارتباط عاطفی تقی نژاد با جوانهای دهه هشتادی و دهه نودی در طریق المهدی است. طریق المهدی همان مسیر وصل حرم تا حرم است. حرم حضرت معصومه (س) تا مسجد مقدس جمکران. فواصلش با عمودهایی مشخص شده که تداعی کننده طریق الحسین است. موکبهایی که برای پذیرایی از زائران صاحب الزمان برپاست، کم از اربعین ندارد.
فاطمه خبرنگار است و مادر سه فرزند قد و نیم قد. از ۱۳ساله گرفته تا ۳ساله. محمدهادی، مریم و کوچکترین عضو این خانواده جهادی که علیرضاست. مرتضی خزایی همسر فاطمه طلبه و معلم است. در خانه داری علاوه بر همپا بودن با فاطمه در فعالیت های جهادی هم او را تنها نمی گذارد. کارهای سخت و مردانه مثل تهیه داربست و حمل و نقل را مرتضی به دوش میکشد و فاطمه کارهای هماهنگی و فرهنگی را انجام میدهد. محمدهادی وظیفه تهیه پوستر و بقیه وسایل موکب را دارد. مریم هم بسته بندی محصولات فرهنگی و پذیرایی را بر عهده گرفته است. ولی علیرضا تنها وظیفهاش این است که در خانه بند نشود. از بدو تولد انقدر با مادرش در گرما و سرما برای کارهای جهادی رفته که به محض اینکه در خانه میماند، بهانه گیر میشود. تازه زبان باز کرده و با شیرین زبانی یک سره میگوید: «مامان بریم موکب. مامان بریم مسجد.»
داستان گروه جهادی برمی گردد به سال ۹۸. وقتی که فاطمه گروه جهادی «سرداران مقاومت» را راه انداخت، دخترهای دهه هشتادی را در آن گروه جمع کرد. ولی از اول بسم الله یک عهد با هم بستند. همگی عهد کردند، هر کاری میکنند نذر آمدن امام زمان (عج) باشد و محکم پایش ایستاده اند. کارهای جهادیشان بیشتر فرهنگی بود و از هر فرصتی استفاده میکردند تا فاصله بین امام زمان (عج) و نوجوانها و جوانها را کم و کمتر کنند. فاطمه تقی نژاد از کارهای نوجوانان گروه برایمان میگوید: «یکی از کارهای فرهنگی گروهمان برپایی غرفه کودک است. در بیشتر مراسم مذهبی این غرفه را راه میاندازیم. مثلا در شهرک پردیسان دهه محرم، هیات حضرت علی اصغر بر پا میشود که نزدیک ۳۰۰۰ نفر جمعیت دارد. در این غرفه برای بچهها داستان میگوییم، اوریگامی بازی میکنیم و بازیهای دیگر ولی در خلال بازی یا داستان برای بچههای از امام زمان میگوئیم تا بیشتر با آقا آشنا شوند. یکی دیگر از کارهای ما رنگآمیزی دیوار مدارس در مناطق محروم قم است. با این کار هم حال بچهها با دیدن نقاشیها بهتر میشود، هم غیر مستقیم به آنها آموزش میدهیم. رنگآمیزی مدارس را در تابستان یا عید نوروز انجام میدهیم. چون معمولا مدرسه تعطیل است، همسر و فرزندانم هم در رنگآمیزی مدارس کمک حالم هستند. همسرم بیشتر کارهای سنگین مثل تهیه رنگ و مواد مورد نیازمان را به عهده میگیرد و بچهها هم در رنگآمیزی کمک میکنند.»
صحبتهایش که به اینجا میرسد، برایمان جذابتر میشود که کل خانواده با فاطمه همراه هستند و سوال میکنم: «اینکه شما و همسرتان با هم در کارهای جهادی شرکت میکنید، لازمهاش این است که تمام وقت منزل را هم برای هماهنگی کارهایتان میگذارید. مشکلی پیش نیامده است؟» فاطمه جواب میدهد: «اتفاقا برعکس، از وقتی با هم وارد کارهای جهادی شده ایم، سبک زندگیمان تغییر کرده است. مثلا ممکن بود قبلا من نگران باشم که چرا همه دوستانمان خانه خریدهاند و ما هنوز خانه نداریم . سر این موضوع با همسرم صحبت کرده باشم ولی حالا دغدغههایمان فرق کرده است. وقتی خانه هم هستیم در مورد ایدههایمان صحبت میکنیم. همه دغدغههایمان همراه کردن بچهها با خودمان است و این که کارمان تاثیر بگذارد. برکات این کار را هم به وضوح در زندگیمان میبینیم. مثلا گرههایی که در زندگی داریم باز میشود. یا کاری که میخواهیم شروع کنیم به عنایت خود امام زمان برایمان راه باز میشود به طوریکه خودمان هم نمیدانیم چطور و از کجا مشکلاتمان حل میشود.»
اسم امام زمان که میآید از فاطمه می خواهیم برایمان از شروع ورودشان به طریق المهدی بگوید. فاطمه برمی گردد به نیمه شعبان سال گذشته و میگوید: «اولین باری که پایمان به طریق باز شد، نیمه شعبان ۱۴۰۱ بود. همسایهمان تماس گرفت و گفت که برای نیمه شعبان موکبی داریم و کسی نیست که کمکمان کند و این اولین باری بود که به عنوان میزبان به طریق المهدی رفتم.
نیمه شعبان سال گذشته، چند گروه جهادی با هم در طریق، موکب زدیم. همسرم هم همراهی کرد. زمستان بود و مریض شده بودم. برای اولین بار کار را به صورت کامل به بچهها سپردم. خودم نتوانستم بروم، هزینهای که از کمکهای مردمی جمع کرده بودم را به آنها دادم. روز دوم که رفتم دیدم دخترهای دهه هشتادی چقدر زیبا فضاسازی کردند. غرفهای را برای کارهای فرهنگی تزئین کرده بودند. قالب کار این بود که برای مادرانی که از طریق رد میشدند، تبلیغ چهره به چهره داشتیم. حضوری میرفتیم. یک هدیه به مادرها میدادیم. داخل بسته هدیه کاغذی بود که نوشته بودیم: اولی را آوردی که خودت تنها نباشی، دومی را بیاور که اولی تنها نباشد، سومی را بیاور که امام زمان سرباز داشته باشد. مادرها ناخودآگاه منقلب میشدند. بیشتر مادرها میگفتند: من سعی میکنم فرزندم راهمراه خودم کنم تا در این مسیر قدم بگذارد و سرباز آقا باشد.»
ولادت آقا امام زمان شروع زیبایی بود برای فاطمه و دخترهای نوجوان. ولی وقتی زیباتر شد که تصمیم گرفتند در طریق ماندگار بشوند. سیدحسن نصرالله تازه شهید شده بود که فاطمه به ذهنش رسید، دخترهای دهه هشتادی را به طریق ببرد. پیشنهادش را که مطرح کرد، همه استقبال کردند. هفته اول با یک کتری چای و یک قندان به عمود ۸۰ رفتند و میزی گذاشتند تا خستگی زائران پیاده امام زمان را با یک چای از تنشان در بیاورند. ولی باز هم به نگاه امام زمان کارشان برکت پیدا کرد. همسایهها که متوجه شدند، هر کدام در حد توان وسایل پذیرایی را آماده کردند و به آنها میرساندند. از آش گرفته تا حلوا و چایی و شیرینی. فاطمه دخترها را میآورد و مرتضی پسرهای دهه نودی و دهه هشتادی را. از آن موقع هر کسی هر کاری از دستش برمی آید انجام میدهد. پسرها کفش زائران را واکس میزنند، دخترها با بچهها بازی میکنند و از امام زمان برایشان میگویند، بچهها را سرگرم میکنند، وسایل پذیرایی را آماده میکنند. خلاصه کسی بیکار نمینشیند و هر کس هر قدمی بتواند برای رضایت امام زمان برمی دارد. حضور بچهها در طریق المهدی در زندگی خودشان هم بیتاثیر نبوده است. این را فاطمه از صحبتهای مادر بچهها متوجه شده است. مادرها میگویند از وقتی بچههایمان با شما در طریق همراه شده اند، خلق و خویشان فرق کرده است. بیشتر به ما احترام میگذارند. سعی میکنند در خانه هم هر کاری میتوانند بکنند، بهانه گیریشان هم کمتر شده است. خلاصه طریق مکتبی شده برای تربیت سربازان حضرت ولی عصر.
این هفته سه شنبه اگر دلتان هوای امام زمانتان را کرد و راهتان به طریق المهدی افتاد، به عمود ۸۰ حتما سر بزنید. آخر این هفته یک فرق بزرگ با هفتههای دیگر دارد. نزدیک سال حاج قاسم است و بچهها بخشهایی از کتاب «عموقاسم» را آماده کرده اند، که خاطرات سردار دلهاست. در هر کاغذ یک قسمت از کتاب را چاپ کرده اند، با چند تا شکلات و صلوات به جوانها و نوجوانان طریق المهدی هدیه میدهند. این بچهها اجازه نمیدهند، یاد و خاطره سردار سلیمانی و دیگر شهدا از خاطر دنیا برود.پایان پیام/#امام_زمان#طریق_المهدی#حاج_قاسم#سید_حسن_نصرالله#خبرنگار#دهه_نودی#طلبه#نسل_زد#دهه_هشتادی#گروه_جهادی 08:57 - 11 دی 1403