مجسمه شاه را این کارگر به زمین زد
تعریف میکند که از فرصت شلوغی جمعیت استفاده کردم و به بالای سکو رفتم، میلگردهای پایه مجسمه در بتن فرو رفته بود، خرابکردنش سخت بود اما من تصمیم خودم را گرفته بودم.
خبرگزاری فارس لرستان- شاید کمتر کسی باشد که این شبها و روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، لحظه سقوط مجسمه معروف شاه در خیابان توپخانه تهران را ندیده باشد، همان صحنهای که چند جوان پس از انجام این کار بر بالای بلندی رفته و عکس امام خمینی(ره) را به رخ دنیا میکشند.آن روزها که گارد شاهنشاهی آخرین تلاشهای خود را برای بقای پهلوی میکرد، کسی فکر نمیکرد جوانی روستازاده از یک نقطه از لرستان که برای کارگری به تهران آمده، چنان نماد شاه را بر زمین زند که دیگر هوس ظلم بر ملت ایران به سر کسی نزند.نام جواد ترابی را اگرچه خیلیها نشنیدهاند اما تصویرش را بسیار دیدهاند، همان جوانی که دیگر طاقتش از ستم و بیعدالتی شاه پهلوی سر آمده و تمام بغض و کینه خود را در یکلحظه بر روی مجسمهاش خالی میکند، فرصتی که خودش میگوید اگر دست میداد سر از تن محمدرضا جدا میکرد.از وقتی که شاه در ۲۶ دی از کشور فرار کرد تا ۲۲ بهمن، مجسمههای زیادی از خاندان پهلوی در سراسر کشور سرنگون شد. اما تخریب و سقوط مجسمه رضاشاه در میدان توپخانه یکی از مهمترین و تاریخیترین میادین پایتخت مهری بر تثبیت پیروزی انقلاب محسوب میشود.روایت ماجرای آن روز و اقدام ماندگار ترابی از اینجا شروع میشود که وقتی تازه ازدواج میکند و کاری در الشتر برایش پیدا نمیشود برای کارگری عازم تهران میشود.وقتی میپرسم مگر آن زمان همه نعمتی نبود و دغدغهای بابت کار و زندگی نداشتید با تلخند جواب میدهد: آن وفور نعمت فقط برای شاه و اطرافیانش بود، کافی بود کمی از کاخ فاصله بگیری و به جاهای مختلف کشور بروی، آن وقت متوجه میشدی که آن گل و بلبلی که تعریف میکنند جز سرابی بیش نبوده است.
نماد ظلم و ستم
پدر و پدربزرگ من زمین کشاورزی داشتند و البته اجارهای برای خان کار میکردند، سهم بیشترش برای از ما بهتران بود، جرئت اعتراض هم نداشتیم مگر نه همان یک لقمه نان را نیز قطع میکردند.سواد آنچنان هم نداشتیم که در پی آن به کاری مشغول شویم، یا جادهای در دسترس نبود که بتوانیم از روستا به مدرسه در شهرها برویم، یا اینکه خیلی علمآموزی برای اقشار متوسط و فقیر جامعه معنا نداشت.تازه ازدواج کردم که برای امرار و معاش به همراه برادرم به تهران رفته و کارگری میکردیم، تجربهام در بنایی و کارهای ساختمانی خوب بود برای همین بیشتر در واحدهای چندطبقه و نیمهکاره مشغول میشدم، آخرای هفته و گاهی که کارمان زیاد بود اواخر هر ماه به الشتر رفته و به خانواده سر میزدیم.یک ساختمان نیمهآماده ۷ طبقه در شمسالعماره تهران بود که چند ماهی در آنجا کارهای بنایی را انجام میدادم، خیابان توپخانه به محل کارم نزدیک بود و هر روز شاهد تظاهرات مردمی علیه شاه در این منطقه بودم.مجسمهای از شاه در میدان توپخانه نصب شده بود که با دیدنش خیلی اذیت میشدم، برایم یادآور ظلم و ستمهایی بود که خان روستا به اهالی روا میداشت و فقر و فلاکتی که مردم هر روز بیشتر در آن فرو میرفتند.چند روزی به همراه مردم صبحها تظاهرات میکردم و بعد از اینکه پراکنده میشدیم به محل کار بازگشته و بنایی میکردم.یک روز که جمعیت بالا گرفت و شعارها علیه شاه به اوج خودش رسید، تصمیمی به سرم زد و با برادرم مطرح کردم، با عصبانیت فریاد زد که میخواهی دستگیر شوی و زن و بچهات را بیچاره کنی، مگر نمیبینی که ساواک هر کسی را گیر بیندازند دیگر نمیتوان اثری از او پیدا کرد.
خاطره بتشکنی
راستش این حرفها بهجای اینکه مانعم شوند، شجاعتم را بیشتر میکردند، برای همین تصمیم خود را عملیاتی کرده و برای ساقط کردن مجسمه شاه به کمک دوستم اقدام کردم.از فرصت شلوغی جمعیت استفاده کرده و به بالای سکو رفتم، میلگردهای پایه مجسمه در بتن فرو رفته بود، خرابکردنش سخت بود اما من تصمیم خودم را گرفته بودم و برای انجامش هر لحظه مصممتر میشدم.برای همین با پتک شروع به تخریبکردن پایههای مجسمه کردم، سیمبکسل را به پایه وصل کردم و با ماشین دوستم آن را کشیدیم و مجسمه در میان فریادهای اللهاکبر به پایین پای مردم افتاد.شادی آن لحظه و آن روز هیچگاه از خاطرم نمیرود و خوشحالم که با پیروزی انقلاب شیرینی این خاطره ماندگار شد.گفتنی است میدان توپخانه یا سپه پس از پیروزی انقلاب به میدان امام خمینی(ره) تغییر نام یافت.#انقلاب_اسلامی #دهه_فجر #مجسمه_شاه#شاه#پهلوی 12:04 - 20 بهمن 1403