تمام هستی من! میروی بی من کجا فردا؟
تمام هستی من! میروی بی من کجا فردا؟غزلی در شب عاشورا
چنان اسفند میسوزد به صحرا ریگها فرداچه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فرداتمام دشت را زینب به خون آغشته میبیندمگر باران خون میبارد از عرش خدا فردابرادر دل گواهی میدهد امشب شب قدر استاگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا؟..همه در جامه احرام دست از خویشتن شستندشگفتا عید قربان است گویا در منا فرداببین شش ماههات بیتاب در گهواره میگریدعلی از تشنگی جان میدهد امروز یا فرداببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم راهمانانی که میافتند زیر دست و پا فردابرادر وقت جانافشانی عباس نزدیک استقیامت میشود وقتی بگوید یا اخا فردابرادر خوب میخواهم ببینم روی ماهت راکه میترسم دگر نشناسمت بر نیزهها فردابه مادر گفته بودم تا قیامت با تو میمانمتمام هستی من! میروی بی من کجا فردا؟میلاد عرفانپور
23:01 - 3 تیر 1405