راهبرد پیروزی در مثلث خیابان و میدان و تنگه

امروز پیروزی در جنگ تحمیلی آمریکایی اسرائیلی با کشورمان، نه با یک ضربه نهایی، بلکه در فرسایش زمان و برتری در هم‌افزایی سه جبهه رقم می‌خورد؛ جایی که خیابان، میدان و تنگه، به‌مثابه اضلاع یک راهبرد واحد، سرنوشت تقابل را تعیین می‌کنند.
خبرگزاری فارس ـ ابراهیم افشاری؛ تلاش گسترده ترامپ و دارو دسته‌اش برای حضور مستمر در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، نشان‌دهنده درک اهمیت میدانی است که ارزش آن با اتفاقات میدان نبرد برابری و حتی ارجهیت دارد.تحولات اخیر منطقه‌ای و تقابل فزاینده میان ایران از یک‌سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، بار دیگر این واقعیت را برجسته کرده که موازنه قدرت، صرفاً در میدان نظامی شکل نمی‌گیرد و آنچه امروز به همان اندازه اهمیت دارد، میدان افکار عمومی و نبرد روایت‌هاست؛ جایی که بازیگری موفق‌تر است که بتواند تصویر خود را در ذهن مخاطب جهانی تثبیت کند.
هرچند که شواهد نشان می‌دهد برتری سنتی در حوزه روایت‌های ترامپ، با چالش‌هایی جدی مواجه شده است. برای نخستین‌بار پس از دهه‌ها، حتی در داخل آمریکا نیز از «ضربه حیثیتی» سخن گفته می‌شود؛ درست همان نقطه‌ای که نشان می‌دهد شکاف میان تصویرسازی رسانه‌ای و واقعیت‌های میدانی در حال آشکار شدن است.
از سوی دیگر، هزینه‌های جنگ نیز دیگر محدود به میدان نبرد نیست و این هزینه‌ها به‌تدریج به زندگی روزمره شهروندان غربی منتقل شده است.از افزایش قیمت انرژی گرفته تا نااطمینانی‌های اقتصادی. همان ابزاری که سال‌ها برای اعمال فشار اقتصادی علیه دیگر کشورها به کار گرفته می‌شد، اکنون به عاملی برای نگرانی در داخل جوامع غربی تبدیل شده است.
در این میان، می‌توان از یک «مثلث راهبردی» سخن گفت: خیابان، میدان و تنگه. خیابان، نماد حضور و حمایت بی‌وقفه مردمی و عاملی است که به تصمیم‌گیران، پشتوانه، انگیزه و جسارت بیشتری می‌دهد. میدان، عرصه کنش، واکنش و بازدارندگی است که توازن قوا را به‌صورت مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد و تنگه، به‌عنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی، امکان اثرگذاری بر اقتصاد جهانی و به‌ویژه بازار انرژی را فراهم می‌کند. هم‌افزایی این سه ضلع، نوعی فشار چندلایه برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرده که تنها به یک حوزه محدود نمی‌شود.در سطح بین‌المللی نیز نشانه‌هایی از شکاف در جبهه غرب قابل مشاهده است. اختلاف‌نظر میان کشورهای اروپایی و افزایش هزینه‌های همراهی با سیاست‌های آمریکا، موجب شده تا اجماع پیشین تضعیف شود. برای بسیاری از بازیگران، همراهی با این مسیر نه‌تنها دستاوردی نداشته، بلکه هزینه‌های اقتصادی و حیثیتی نیز به همراه داشته است.در حوزه رسانه نیز، انحصار روایت در حال شکستن است. رسانه‌هایی که پیش‌تر نقش غالب در شکل‌دهی به افکار عمومی داشتند، امروز با چالش جدی در اقناع مخاطب روبه‌رو هستند. در مقابل، روایت‌های جایگزین بیش از گذشته دیده می‌شوند و همین امر باعث شده تصویر ایران در افکار عمومی جهانی، بیش از پیش در چارچوب «دفاع مشروع» بازنمایی شود. نتیجه این روند، شکل‌گیری یک دوقطبی قابل‌توجه در سطح جهان است؛ دوقطبی میان «مظلوم» و «ظالم» که بر ادراک عمومی تأثیرگذار بوده است.
هرچند که در روزهای اخیر، همزمان با این تحولات، نشانه‌هایی از فعال شدن یک خط جدید در عملیات روانی علیه ایران نیز قابل مشاهده است؛ جریانی که به‌تدریج در فضای رسانه‌ای تقویت شده و در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، از جمله رسانه سخنگوی موساد (اینترنشنال) بازتاب یافته است. هدف این الگو، ایجاد یک «شکاف ادراکی» در داخل کشور است؛ از یک‌سو القای فاصله میان سطوح سیاسی و نظامی و از سوی دیگر، انتقال تدریجی هزینه‌های جنگ به یک بازیگر مشخص در ذهن افکار عمومی.با این حال، آنچه در واقعیت مشاهده می‌شود، خلاف این تصویرسازی است. در شرایطی که جبهه مقابل نیازمند ایجاد گسست داخلی است، نشانه‌هایی از هم‌راستایی و انسجام درونی به چشم می‌خورد. تأکید بر تقسیم نقش میان میدان، خیابان و پشتیبانی از آن‌ها، نه‌تنها بیانگر یک طراحی منسجم داخلی است، بلکه نشان می‌دهد سناریوی ایجاد شکاف، با محدودیت‌های جدی مواجه شده است.از منظر میدانی و راهبردی نیز، نشانه‌هایی از عدم تحقق اهداف اولیه و اختلال در زمان‌بندی‌ها به چشم می‌خورد؛ مسئله‌ای که بیانگر فاصله میان طراحی‌های اولیه و واقعیت‌های پیچیده صحنه است. این وضعیت، در کنار افزایش هزینه‌ها، نشان می‌دهد که راهبردهای مبتنی بر فشار حداکثری، با محدودیت‌های جدی مواجه شده‌اند.
نکته مهم دیگر، هم‌زبانی کم‌سابقه میان میدان و روایت است و برخلاف بسیاری از منازعات گذشته که میان واقعیت‌های میدانی و روایت‌های رسانه‌ای فاصله وجود داشت، در اینجا آنچه در میدان رخ می‌دهد، تا حد زیادی با آنچه در روایت‌ها بازتاب می‌یابد، هم‌راستا شده است.باید توجه داشت که در چنین تقابل‌هایی، پیروزی نه در یک لحظه، بلکه در طول زمان و بر اساس «دوام و تاب‌آوری» شکل می‌گیرد و هر بازیگری که بتواند انسجام داخلی خود را حفظ کند، هزینه‌ها را مدیریت نماید و ابتکار عمل را در حوزه‌های مختلف نگه دارد، دست برتر را خواهد داشت.#جنگ_رمضان
15:43 - 9 فروردین 1405

2 إعادة النشر9 التفاعل
441٫9k من المشاهدات


5 الإجابة

‌ام ســــــــلمه فــــــــرد‌ صورة الملف الشخصي
@OmsalameFard10 فروردین 1405
تعليقًا على
وقتی یک استادِ متخصص رسانه، اینچنین امیدوار کننده می نویسه، پس ان شاءالله باید با دلگرمی بیشتری در این مسیر قدم برداشت 🌱✨

@user17517116458410 فروردین 1405
تعليقًا على و
‌فرشاد‌ صورة الملف الشخصي
فرشاد

@Iranehamdel  •  30 بهمن 1404

در عمل تورم را کاهش دهید و ارزش ریال را که مایه غرور ملی است را حفظ نمایید
يطلب

حفظ ریال و مهار تورم و گرانی راهی برای رسیدن به اقتصاد مقاومتی

کاهش تورم، تقویت ریال و ایجاد آرامش برای مردم، مایه غرور هر کشور و ملتی است. مردم شهید دادند تا فساد و گرانی نباشد و دست متجاوز از خاک و اقتصاد کشور کوتاه شود. اگر نتوانیم ارزش ریال را حفظ کنیم، اقتصاد و بازار سرمایه را رونق ببخشیم و دست رانت‌خواران، محتکران، نجومی‌بگیران و بود‌جه‌خواران را کوتاه کنیم، چگونه می‌توانیم به آنان پاسخ دهیم؟ البته در شعار و سخنرانی‌ها، مسئولان صبح تا شب از معیشت مردم، حفظ ارزش ریال و تقویت بازار سرمایه صحبت می‌کنند؛ اما در عمل، آنچه امروز می‌بینیم چیز دیگری است. اگر سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را نه در شعار، بلکه در عمل اجرا می‌کردیم، اکنون وضعیت تورم، پول ملی و بازار سرمایه ـ که آینه تمام‌نمای اقتصاد کشور است ـ این‌گونه نبود. اینکه همه تحریم‌ها، ناامنی‌ها، جنگ، کاهش ارزش ریال، تقویت دلار و ناترازی‌های اقتصادی را به گردن این و آن بیندازیم، اما توان حل مسائل را نداشته باشیم، پرسش‌برانگیز است؛ پس چرا همچنان فقط شعار می‌دهیم؟ سال‌هاست زندگی مردم با گرانی گره خورده، کشور پیوسته در تنش‌های اقتصادی و سیاسی به سر می‌برد و مردم مدام با شوک‌های قیمتی، تورمی و ناامنی مواجه‌اند. ادامه این روند این پرسش را ایجاد می‌کند که آخر برای چه؟ دلار هزار تومانی دوران احمدی‌نژاد به ۱۶۰ هزار تومان برسد و سکه ۲۰۰ هزار تومانی همان دوره و ۹۰۰ هزار تومانی دوران روحانی به ۲۰۰ میلیون تومان برسد؛ آیا غرور ملی مدیران خدشه‌دار نمی‌شود؟ دلار ۵۰ هزار تومانی در دوره آقای پزشکیان به ۱۶۰ هزار تومان رسیده و ایشان درگیر کسری بودجه هستند. به گفته آقای همتی نیز دلار باید بالا برود، چون سالانه بالای ۴۰ درصد تورم داریم و این را طبیعی می‌دانند؛ عذری بدتر از گناه. مگر وظیفه دولتمردان و تصمیم‌گیران، کاهش و کنترل تورم، تقویت ارزش پول ملی و ایجاد فضای اقتصادی امن، به‌دور از رانت، قوانین دست‌وپاگیر، تصمیم‌گیری‌های موازی و منافع شخصی و گروهی نیست؟ وقتی فضای اقتصادی امن شود و کسب‌وکار رونق بگیرد، به‌تبع آن ازدواج افزایش می‌یابد، فرزندآوری بیشتر می‌شود و بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. تورم و حتی ابرتورم عادی‌انگاری شده و اختلاس، رانت، ادغام بانک‌های ناتراز، وام‌ها، حقوق‌ها و پاداش‌های نجومی نیز به روندی طبیعی تبدیل شده است. ربای بانکی و گسترش صندوق‌های وام‌دهنده و وام‌گیرنده با بهره و کارمزدهای سنگین نیز عادی و قانونی جلوه داده می‌شود. بازار سرمایه دیگر خط قرمز هیچ‌کس نیست؛ هر روز قرمزتر می‌شود و طی شش سال گذشته عمدتاً درجا زده و نوسان داشته است. در این میان، برخی با رانت و سفته‌بازی و با برداشت از صندوق‌های توسعه و تثبیت، هزینه حمایت از نمادها و سهم‌های خاص و شاخص‌ساز را تأمین می‌کنند. مردمی که سرمایه‌هایشان در تورم و بازار سرمایه از بین رفته، گویی اصلاً به حساب نمی‌آیند؛ تا آنجا که حتی خدشه‌دار شدن غرور ملی‌شان هم اهمیتی ندارد. مگر از سلامت جامعه، خانواده، اقتصاد، آرامش کشور، حفظ ارزش پول ملی و امنیت روانی مردم چیزی مهم‌تر داریم؟ آیا زندگی به‌دور از تورم، فساد، اختلاس، رانت، گرانی و مالباختگی، حق مسلم مردم شریف ما نیست؟

سران قوا، آقای همتی و فرزین و پزشکیان، دولت و مجلس و بانک مرکزی

100
1000

@user17748722118110 فروردین 1405
تعليقًا على
راهبرد نظامی در کوتاه مدت پیروزی در میدان نبرد است یعنی همان مثلثی که دوستان توجه ویژه ای به آن دارند. اما پیروزی راهبردی در تمامی ابعاد زمانی دست یافتنی است که دشمن نتواند در قالب هر گونه توافق نامه یا سازش یا قطعنامه ای هزینه های جنگ یا شرایط سختگیرانه ای را تحمیل کند... پس دست بالا را فراموش نکن