مردی که حاجقاسم او را «ناجی عملیاتها» میدانست
در سختترین بزنگاههای جنگ، گاهی یک فرمانده کافی بود تا ورق برگردد؛ احمد کاظمی برای حاجقاسم از همین جنس بود؛ مردی که او را «ناجی عملیاتهای دفاع مقدس» میدانست.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: رفاقت حاجقاسم و احمد کاظمی از آن جنس پیوندهایی بود که در میدان جنگ شکل گرفت، اما در همان میدان تمام نشد. دو فرمانده که شانهبهشانه در عملیاتهای بزرگ جنگیدند و سالها بعد از جنگ نیز این رفاقت را حفظ کردند، رفاقتی که با شهادت احمد کاظمی به یکی از عمیقترین داغهای زندگی حاجقاسم تبدیل شد.اما احمد کاظمی برای حاجقاسم فقط یک رفیق قدیمی نبود؛ فرماندهای بود که هر وقت میدان به بنبست میرسید، میشد روی جسارت و تصمیم او حساب کرد. حاجقاسم بارها از او به عنوان «ناجی عملیاتهای دفاع مقدس» یاد کرد؛ تعبیری که پشت آن، مجموعهای از تصمیمات سخت و سرنوشتساز در میدان نبرد قرار داشت.
فرماندهای که در سختترین محور ایستاد
در عملیات فتحالمبین، احمد کاظمی یکی از سختترین محورهای عملیات را برعهده گرفته بود. حاجقاسم بعدها از همان صحنه به عنوان یکی از نمونههای روشن نقش احمد در نجات نیروها یاد کرد و گفت: «در عملیات فتحالمبین هم سختترین محور را حاجی گرفته بود. ما روی ارتفاعات میشداغ بودیم و عراق داشت ما را له میکرد. اما حاجی عراق را دور زد و او را وادار به عقبنشینی سریع کرد و ما نجات پیدا کردیم.»برای حاجقاسم، این فقط خاطره یک عملیات نبود؛ تصویری از فرماندهای بود که در لحظهای که فشار دشمن میتوانست سرنوشت میدان را تغییر دهد، تصمیمی جسورانه گرفت و مسیر نبرد را برگرداند.او احمد کاظمی را حتی «فاتح واقعی خرمشهر» میدانست و معتقد بود در میان ۱۰ عملیات مهم دوران دفاع مقدس، در ۶ عملیات، نقش احمد در نجات محور و تغییر شرایط نبرد، نقشی تعیینکننده بوده است؛ همانجایی که تعبیر «ناجی عملیاتها» معنا پیدا میکرد.
سه ویژگی که حاجقاسم در احمد میدید
حاجقاسم وقتی از احمد کاظمی حرف میزد، فقط از فرماندهای موفق در میدان جنگ نمیگفت؛ از انسانی سخن میگفت که ویژگیهای شخصیتیش، پایه همان فرماندهی بود.او شجاعت و جسارت احمد را یکی از مهمترین ویژگیهایش میدانست و درباره او گفته بود: «خصوصیت مهم احمد، شجاعت و جسارت او بود که هرچند در جنگ عمومیت داشت؛ لکن احمد در حد اعلای آن قرار داشت.»اما در کنار این جسارت، ادب بود که شاید در نگاه نخست کمتر به چشم میآمد.حاجقاسم درباره ادب احمد گفت: «ادب احمد فوقالعاده بود و این ادب احمد به نظر من شاهکلید همهچیز بود و به خیلی چیزها رشد داد.»و سومین ویژگی، رازداری بود؛ خصلتی که حاجقاسم آن را از ویژگیهای معنوی احمد میدانست؛ مردی که میشد راز را به او سپرد و مطمئن بود که از آن عبور نمیکند.شاید همین ترکیب بود که احمد را برای حاجقاسم به فرماندهی متفاوت تبدیل میکرد؛ جسارت در میدان، ادب در رفتار و رازداری در رفاقت.
«حاج احمد! مرا ببر»
این رفاقت اما فقط در خاطرات عملیاتها خلاصه نمیشد. احمد کاظمی برای حاجقاسم آنقدر عزیز بود که سالها بعد، وقتی از او یاد میکرد، هنوز حس فقدانش در کلماتش موج میزد.حاجقاسم گفته بود: «اگر بخواهم نامهای به احمد بنویسم، مینویسم: حاج احمد! مرا ببر.»و بارها خطاب به او میگفت: «الهی دردت بخوره توی سر من.»احمد برای او یادآور نسلی از فرماندهان شهید بود؛ حاجقاسم در وصفش گفته بود: «احمد تداعی هرچیزی بود که به آن دلخوش بودیم؛ چهره باکری را در احمد میدیدیم، خرازی را در احمد میدیدیم، زینالدین را در احمد میدیدیم، همت را میدیدیم. خیلی از شهدا را ما در احمد خلاصه میدیدیم...»برای حاجقاسم، فقدان احمد فقط فقدان یک دوست نبود؛ با رفتن او، بخشی از خاطره زنده نسلی از فرماندهان جنگ نیز از میدان کنار رفت.
روزی که خبر، حاجقاسم را شکست
۱۹ دیماه ۱۳۸۴، روز عرفه، خبر شهادت احمد کاظمی در سانحه سقوط جت فالکن در ارومیه رسید؛ خبری که حاجقاسم را عمیقاً تکان داد.حاجقاسم درباره آن روز گفته بود: «زمانی که احمد به شهادت رسید، تصورم این بود که تمام روزنامهها اینگونه تیتر بزنند که فاتح خرمشهر به شهادت رسید... فکر میکنم حقی که او بر گردن مردم ایران دارد، نهتنها کمتر نبوده، بلکه بیشتر نیز بوده است.»و شاید دردناکترین جملهاش همین بود: «دلم میخواهد همه عمرم را بدهم، فقط یک بار دیگر صدای احمد را بشنوم.»صدای فرماندهای که روزی در سختترین محورهای جنگ کنار او ایستاده بود، حالا برای حاجقاسم به صدایی تبدیل شده بود که آرزوی شنیدنش را داشت.
وقتی نام لشکر نجف، احمد را برمیگرداند
سالها بعد، در سال ۱۳۹۶، وقتی از حاجقاسم خواسته شد درباره لشکر ۸ نجف بنویسد، نام احمد کاظمی بار دیگر او را به خاطرات سالهای جنگ برد؛ فرماندهای که برای او، یادآور شکوه و معنویت رزمندگان آن دوران و یکی از چهرههای ماندگار لشکر نجف بود.حاجقاسم در یادداشتی درباره لشکر نجف، از احمد کاظمی به عنوان مردی یاد کرد که نام و یادش برای نجفآباد مایه افتخار بود و حضورش در جمع فرماندهان، به دیگران اطمینان میداد.او احمد را فرماندهای توصیف کرد که نبودنش خلأیی جدی ایجاد میکرد و حضورش در یک نبرد، میتوانست به استحکام عملیات و تضمین پیروزی کمک کند.
۱۴ سال فاصله، یک رفاقت
احمد کاظمی ۱۴ سال زودتر رفت؛ ۱۹ دی ۱۳۸۴. حاجقاسم سالها جای خالی او را با خود حمل کرد و سرانجام ۱۳ دی ۱۳۹۸ خودش نیز به شهادت رسید.دو رفیق، دو فرمانده و دو روایت از نسلی که جنگ را با تمام سختیهایش زندگی کردند؛ یکی در میانه راه رفت و دیگری سالها بعد، در میدان دیگری به او پیوست.بعضی رفاقتها با مرگ تمام نمیشوند؛ فقط شکلشان عوض میشود. احمد ۱۴ سال زودتر رفت و حاجقاسم سالها جای خالیش را با خود حمل کرد؛ تا اینکه خودش نیز در ۱۳ دی ۱۳۹۸ به شهادت رسید. حالا دو رفیق دیگر در میدان نیستند، اما یک نام هنوز کنار نام دیگری معنا میگیرد؛ احمد کاظمی، مردی که حاجقاسم او را «ناجی عملیاتها» میدانست.
حرف آخر ...
امروز که میدان جنگ فقط در خط مقدم خلاصه نمیشود و روایتها، افکار و باورهای یک جامعه نیز در معرض هجمه قرار دارند، یاد احمد کاظمی و حاجقاسم فقط برای مرور یک خاطره تاریخی نیست؛ یادآوری یک مسئولیت است. خون این فرماندهان و همه شهدا از ما میخواهد در میدان امروز نیز بمانیم؛ حقیقت را درست روایت کنیم، در برابر تحریف و فراموشی بایستیم و نگذاریم دشمن، قهرمانان و آرمانهایی را که برای آنها خون داده شده، از حافظه جامعه پاک کند. سهم ما از آن خون، فقط یادکردن نیست؛ باید در میدان بمانیم، پای باورهایمان بایستیم و پرچمی را که آنان با خون خود برافراشتند، هرگز بر زمین نگذاریم.
16:11 - 13 سپتامبر 2026